21 سال فاجعه در منچستر، به خاطر یک اسب!

📌 هواداران یونایتد این روزها مالکان و مربیان را عامل تیرهروزی تیمشان میدانند ولی جاناتان ویلسون فاش کرد 21 سال پیش پای سر الکس فرگوسن و یک اسب در میان بوده است. جاناتان ویلسون از معمایی پرده برداشته که به قول او مسیر تاریخ یکی از باشکوهترین باشگاه...
هواداران یونایتد این روزها مالکان و مربیان را عامل تیرهروزی تیمشان میدانند ولی جاناتان ویلسون فاش کرد 21 سال پیش پای سر الکس فرگوسن و یک اسب در میان بوده است. جاناتان ویلسون از معمایی پرده برداشته که به قول او مسیر تاریخ یکی از باشکوهترین باشگاههای جهان را تغییر داده است. داستانی عجیب و غریب از لجبازی سر الکس فرگوسن با یک میلیاردر ایرلندی بر سر نطفه یک اسب. این لجبازی راه را برای ورود گلیزرها هموار کرد و نتیجه چه شد: ۲۱ سال تاریکی و تحقیر برای شیاطین سرخ! در پاییز هستیم. فصل آشنای اولدترافورد با غروبهای زودهنگام و مه غلیظی که با بوی اخراج مربیان پیوند خورده است. شکست خفتبار ۳ بر ۰ خانگی مقابل بورنموث، بلافاصله بعد از باخت تحقیرآمیز ۴ بر ۱ مقابل کومو، زنگ خطر را برای مایکل کریک به صدا درآورده است. اما سوال اصلی این است که آیا تعویض مربی دوای این درد مزمن است؟ وقتی در طول ۱۳ سال گذشته لشکری از مربیان نامدار آمدند و سوختند و رفتند، باید انگشت اتهام را فقط به سمت نیمکت نشانه نرفت. این یک دو دو تا چهارتای منطقی است. نمیشود که همه مربیانی که آمدند مشکل داشته باشند. سوال دیگری که باید پرسید این است: مدیرانی مثل جیسون ویلکاکس و عمر برادا واقعا نباید پاسخگو باشند؟ سیاستهای انقباضی سر جیم رتکلیف تا چه حد در این گیر کردن باشگاه در باتلاق نقش دارد؟ و از همه مهمتر، میراث شوم خانواده گلیزر چه بر سر این امپراتوری آورده است؟ مالکان آمریکایی که در سال ۲۰۰۵ با وامهای اهرمی (از ریسکیترین ابزارهای مالی در بازارهای جهانی) بار سنگین بدهیهای خود را روی دوش باشگاه انداختند و تیمی که نماد اقتدار بریتانیا بود را به سوژه خنده رقبا تبدیل کردند. منچستریونایتد حالا باشگاهی است که یک تصویر نمادین از آن در ذهن فوتبال حک شده است: چکه کردن آب از سقف ورزشگاهش. استعارهای عریان از فروپاشی کل ساختار در منچستریونایتد. ویلسان در شروع میگوید داستان این ویرانی دقیقا مثل تراژدیهای یونان باستان با جرقهای کوچک شروع میشود که آتش بر کل خرمن میاندازد. باید به ۲۷ سال پیش و سال ۱۹۹۹ برگردیم: اسبی به اسم «مول آو کینتایر» متعلق به جان مگنیر، سرمایهدار سرشناس ایرلندی، در مسابقات گیمکرک پیروز شد. بر اساس آییننامه مسابقات، مالک باید در ضیافت شام سخنرانی میکرد، اما مگنیرِ گوشهگیر و خجالتی از رفیق صمیمیاش، سرالکس فرگوسن، خواست به جای او پشت تریبون برود. برگزارکنندگان مسابقه این درخواست را رد کردند و گفتند تریبون فقط متعلق به مالک اسب است. مگنیر برای دور زدن قانون و لجبازی با مسئولان، نام فرگوسن را به عنوان مالک اسب دیگری به اسم «جونیپر» ثبت کرد. یک سال بعد، مگنیر یک قدم جلوتر رفت و فرگوسن را در مالکیت اسب درخشان دیگری به اسم «صخره جبلالطارق» شریک کرد. آن اسب فاتح میدان شد و فرگوسن با غرور در مهمانی قهرمانی سخنرانی کرد. این حرکت یک شوخی دوستانه و دهنکجی به برگزارکنندگان به نظر میرسید، اما آتشی زیر خاکستر بود. مالک اسب بودن به دهان سر الکس مزه کرده بود! «صخره جبلالطارق» یک اسب معمولی نبود. او هفت مسابقه پیاپی در بالاترین سطح جهانی را فتح کرد و به یک معدن طلای متحرک تبدیل شد. حق تولیدمثل این حیوان میتوانست سالانه دهها میلیون پوند پول نقد بسازد. همین جا بود که بوی پول رفاقتها را بر باد داد. روایت پیرمرد اسکاتلندی این بود که طبق توافق شفاهی، او حق انتخاب داشته است: یا نیمی از جوایز نقدی مسابقات (حدود ۸۰۰ هزار پوند) یا سهمی ۵۰ درصدی از درآمدهای نجومی حق تولید مثل و باروری اسب. فرگوسن بیدرنگ گزینه دوم را انتخاب کرد. سهم 50 درصدی از حق باروری صخره جبلالطارق ثروتی افسانهای برای فرگوسن ساخت. اما مگنیر ادعای سر الکس را رد کرد و گفت سهم فرگوسن فقط پنج درصد از جوایز نقدی یا تنها یک حق باروری رایگان در هر سال بوده است. دعوا بالا گرفت و سرمربی مقتدر یونایتد رسما علیه مگنیر شکایت قضایی کرد. حضور اسم فرگوسن در این پرونده احتمال پیروزی او در دادگاه را بالا برده بود، اما مگنیر و شریک تجاریاش، جیپی مکمانوس، سلاح بسیار خطرناکتری در دست داشتند: آنها بزرگترین سهامداران منچستریونایتد بودند. بازی کثیف آغاز شد. شایعاتی درباره ابهامات مالی و پورسانتهای مشکوک در خریدهای بازیکنان توسط پسر فرگوسن به رسانهها درز کرد. در مجمع عمومی باشگاه، افرادی اجیر شدند تا سوالاتی تحقیرآمیز و تند درباره سلامت مالی فرگوسن بپرسند. تیر نهایی ارسال یک فهرست مرموز شامل ۹۹ پرسش موشکافانه از سوی مگنیر و مکمانوس به هیئتمدیره یونایتد بود. سندی که محتوای آن فورا سر از روزنامه دیلیمیل درآورد و جایگاه فرگوسن را تهدید کرد. آنها او را رسما به رشوهخواری و استفاده مالی از موقعیتش متهم میکردند. در نهایت با وساطت اطرافیان، فرگوسن با دریافت ۲.۵ میلیون پوند از شکایت صرفنظر کرد، اما دیگر هیچ چیز مثل سابق نشد. دو سرمایهدار خشمگین ایرلندی عزم خود را جزم کردند تا تمام سهامشان در باشگاه را واگذار کنند و دقیقا در همین بزنگاه تاریخی، یک سرمایهگذار فرصتطلب آمریکایی به نام مالکوم گلیزر وارد معرکه شد. فرگوسن برای رهایی از فشار نفسگیر ایرلندیها و نجات صندلیاش، به طور علنی از حضور گلیزر استقبال و از او حمایت کرد. مگنیر و مکمانوس در سال ۲۰۰۵ سهام خود را با دریافت ۲۶۰ میلیون پوند نقدی به گلیزر فروختند و با سود ۱۰۰ میلیون پوندی خارج شدند. هرچند اگر تا ورود رتکلیف در سال ۲۰۲۴ صبر میکردند، سهم آنها بیش از یک میلیارد پوند ارزش داشت. با خروج آنها، خطر برکناری از بیخ گوش فرگوسن گذشت، اما بهایی که یونایتد پرداخت، فروختن روح باشگاه به شیادان آمریکایی بود. خانواده گلیزر در طول دو دهه به منفورترین مالکان تاریخ جزیره بدل شدند. یونایتد تا زمانی که نبوغ بیبدیل فرگوسن بالای سر تیم بود و ساختار فنیاش به عنوان میراث فرگوسن کار میکرد، پنج بار دیگر قهرمان لیگ برتر شد و جام لیگ قهرمانان را بالای سر برد. اما به محض بازنشستگی فرگوسن در سال ۲۰۱۳، پوسته ظاهری فروریخت و باطن تهی و ویرانهای که زیر بار صدها میلیون پوند بدهی دستوپا میزد، برملا شد. از آن روز تا به امروز، میلیاردها پوند در بازار نقلوانتقالات دود شد، مربیان یکی پس از دیگری قربانی شدند و عظمت شیاطین سرخ زیر سایه سوءمدیریت مالکان غارتگر محو شد. شکی نیست که کل این سرنوشت شوم را نمیتوان تنها به پای یک اسب مسابقه نوشت. ناتوانی ساختاری و بیکفایتیهای مدیریتی زنجیرهوار سهم بسیار مهمی در این سقوط دارند.
📡 منبع: ورزش 3
🕒 تاریخ انتشار در سایت: 2026/10/28 - 10:01
🕒 تاریخ انتشار در سایت: 2026/10/28 - 10:01

نظرات (0)