توصیههای شغلی که جواب نمیدهند
📌 مقالات تازه میگویند دنبالکردن علاقه همیشه جواب نمیدهد و هوش مصنوعی هم مسیر ورود به بازار کار را سختتر کرده است. ترک دنیای آرام و آشنای دانشگاه و ورود به بیابان یخزده بازار کار، همیشه تجربهای پرتنش بوده است. همهی فارغالتحصیلان برای یک حرفهی م...
مقالات تازه میگویند دنبالکردن علاقه همیشه جواب نمیدهد و هوش مصنوعی هم مسیر ورود به بازار کار را سختتر کرده است. ترک دنیای آرام و آشنای دانشگاه و ورود به بیابان یخزده بازار کار، همیشه تجربهای پرتنش بوده است. همهی فارغالتحصیلان برای یک حرفهی مشخص ندای درونی حس نمیکنند و بسیاری میخواهند کار خوبی انجام دهند، اما در عین حال باید بدهیهایشان را هم بپردازند. هوش مصنوعی این گذار را حتی دشوارتر کرده و با خودکارسازی مشاغل در سطح ورودی، نوید محو شدن برخی مسیرهای شغلی را میدهد؛ در سیزدهم ژوئیه، بیش از ۲۰۰ اقتصاددان و چهرهی برجستهی فناوری هشدار دادند که هوش مصنوعی میتواند «جابجایی گستردهی شغلی» ایجاد کند. این را اکونومیست نوشته و میگوید: در چنین فضایی نسل زد برای یافتن راه شغلی خود با سیلی از کتابهای توصیهای روبهرو شده است. بیل گرلی، سرمایهگذار خطرپذیر پیشین سیلیکونولی، توضیح میدهد «چگونه در حرفهای که واقعاً دوستش دارید، شکوفا شوید». جودی کانتور، روزنامهنگاری که به افشای جرایم هاروی واینستین کمک کرد، یک سخنرانی انگیزشی کوتاه برای دانشجویان منتشر کرده که بهعنوان «نامهای از یک همپیمان مسنتر» معرفی شده است. بنجامین تاد، بنیانگذار سازمانی غیرانتفاعی به نام «۸۰ هزار ساعت»، کتابی به همین نام نوشته است؛ ۸۰ هزار ساعت مدت زمانی است که اگر ۴۰ ساعت در هفته، ۵۰ هفته در سال و بهمدت ۴۰ سال کار کنید، میتوانید انتظار داشته باشید در محل کار بگذرانید. والدین و معلمان، سالها دانشآموزان را به سمت رشتههایی مانند حقوق سوق میدادند، اما اکنون همین حوزهها در میان آسیبپذیرترین بخشها در برابر اختلال ناشی از هوش مصنوعی قرار گرفتهاند. همانطور که گرلی میگوید، نوار اطمینانبخش دانشگاه به بازاری شبیه بزرگراهی هشتبانده میرسد. او و کانتور هر دو دانشجویان را تشویق میکنند که به سراغ علاقههایشان بروند. گرلی استدلال میکند که «هیچ چیز شما را بیش از دوستداشتن کاری که برای امرارمعاش انجام میدهید، موفق نمیکند» و میگوید از زمانی به کامپیوترها دل بست که نخستین بار «پانگ» را روی آتاری بازی کرد. بسیاری از فارغالتحصیلان، کار رضایتبخش را در برابر کار پردرآمد میبینند، اما کانتور با اشاره به وکلایی که در جریان تحقیقاتش درباره جنبش #MeToo دید، میگوید میتوان هر دو را با هم داشت. او با طعنه مینویسد: با این حال، هر دو نویسنده ناخواسته نشان میدهند که چرا افراد موفق مشاوران شغلی خوبی نیستند. کانتور مینویسد: «من وارد حوزهای شدم که همه میگفتند فاجعه است و با اثربخشی، تاثیر... و حتی درجهای از موفقیت تجاری روبهرو شدم»؛ مسیری که با کار روزنامهنگاری او، از نیویورکتایمز تا جایزهی پولیتزر و کتاب «او گفت» که بعدا به فیلم تبدیل شد، همخوانی دارد و بنابراین استثنا به شمار میرود. در تحلیلهای او و گرلی، سوگیری بازماندگان موج میزند. هر دو از افرادی مثال میزنند که با کار و اشتیاق در صنعت رستورانداری مستعد ورشکستگی، به جایی رسیدهاند. گرلی هم از دو پادکستر ستاره یاد میکند که «فهمیدند چه چیزی را دوست دارند، بعد راهی پیدا کردند که از آن پول دربیاورند». پادکستسازی شاید یکی از روشنترین مثالها باشد که نشان میدهد انجامدادن کاری که دوست دارید، همیشه به یک شغل پایدار ختم نمیشود. کتاب تاد که از میان این سه عنوان، بدیعترین و مفیدترین به نظر میرسد، مسیر مخالفی را پیش میگیرد. «هشتاد هزار ساعت» با تکیه بر ۱۵ سال تجربهی مشاوره به افرادی که تازه وارد زندگی کاری شدهاند، نردبان شغلی را نه از بالا به پایین، بلکه از پایین به بالا بررسی میکند و به نتایجی غافلگیرکننده میرسد. نخست، شاید بهتر باشد سراغ علایقتان نروید. از کتاب پرفروش «چه رنگی چتر نجات توست؟» در ۱۹۷۰، کتابهای شغلی به مردم توصیه کردهاند که ببینند چه چیزی را دوست دارند و سپس شغلهایی را پیدا کنند که با آن هماهنگ باشد. اما بسیاری از مردم اصلا مطمئن نیستند چه میخواهند. حتی اگر کسی یک علاقهی پررنگ هم داشته باشد، شاید به شغل تبدیل نشود. در یک نظرسنجی در ۲۰۰۳، نزدیک به ۹۰ درصد از دانشجویان کانادایی گفته بودند موسیقی، هنر یا ورزش را دوست دارند؛ حوزههایی که تنها ۳ درصد از مشاغل کانادا را تشکیل میداد. تاد برای توصیه درباره چگونگی انجام کار خوب، از «نوعدوستی مؤثر» بهره میگیرد؛ فلسفهای فایدهگرایانه که «۸۰ هزار ساعت» ۱۵ سال پیش به راهاندازی آن کمک کرد. کمک مالی یک گزینه است؛ او محاسبه میکند که اهدای ۱۰ درصد از حقوق معمول یک فارغالتحصیل آمریکایی، یعنی ۷۷ هزار دلار، به یک خیریه مقابله با مالاریا، حدود ۲۰ برابر بیش از کار تماموقت بهعنوان پزشک جان انسانها را نجات میدهد. گزینه دیگر، کار در حوزهای نیکوکارانه است: مقرراتگذاری هوش مصنوعی و جلوگیری از درگیری میان قدرتهای بزرگ از جمله حوزههایی هستند که او پیشنهاد میکند میتوانند بیشترین اثر مثبت را داشته باشند. درباره دوراهی درآمد، تاد میگوید پول بیشتر احتمالاً شما را خیلی خوشحالتر نخواهد کرد: مطالعهای در سال ۲۰۱۰ نشان داد که سطح شادی خوداظهارشده پس از رسیدن درآمد خانوار به حدود ۷۵ هزار دلار در سال، ثابت میشود؛ معادل ۱۱۵ هزار دلار به قیمتهای امروز. «۸۰ هزار ساعت» همچنین ایدههای خلافانتظار درباره چگونگی اخلال هوش مصنوعی در مسیرهای شغلی دارد. خودکارسازی در نهایت مشاغل را از بین میبرد اما در ابتدا تقاضا برای برخی مهارتها را افزایش میدهد. بانکها پس از اختراع دستگاههای خودپرداز، کارمندان بیشتری استخدام کردند، زیرا این دستگاهها اداره شعب را ارزانتر کردند و در نتیجه شعب بیشتری افتتاح شد. تنها با بانکداری آنلاین بود که کارمندان بانک بهطور کامل جایگزین شدند. «هدف این نیست که یک شغل واحد پیدا کنید که هرگز خودکار نشود، بلکه این است که بر موج سوار شوید و به سمت مهارتهایی بروید که در هر زمان بیشترین ارزش را پیدا میکنند.» این میتواند به معنای مشاغل مرتبط با هوش مصنوعی در آموزش مدلها یا امنیت سایبری باشد، یا در خدماتی که با کاهش هزینهها بهواسطه هوش مصنوعی، تقاضا برای آنها افزایش خواهد یافت؛ مانند مراقبت سلامت. جویندگان کار میتوانند به خودشان یادآوری کنند که بسیاری از مردم برای پیدا کردن مسیر شغلی واقعیشان زمان میخواهند. تونی بلر پیش از نخستوزیری بریتانیا، برگزارکنندهی موسیقی راک بود. مایا آنجلو پیش از آنکه نویسندهای نامدار شود، رانندهی واگن برقی بود. سرهنگ ساندرز کِنتاکی فراید چیکن را در ۶۲ سالگی بنیان گذاشت. درستکردن مسیر زمان میبرد. هر کسی که نگران است ۸۰ هزار ساعت عمر کاریاش را چگونه بگذراند، شاید بهتر باشد چند ساعتی از آن را صرف خواندن کتاب تاد کند. شما فکر میکنید دنبالکردن علاقه هنوز برای انتخاب مسیر شغلی جواب میدهد؟
📡 منبع: رسانه زومان
🕒 تاریخ انتشار در سایت: 2026/08/17 - 15:30
🕒 تاریخ انتشار در سایت: 2026/08/17 - 15:30

نظرات (0)